تبليغاتX
بی تفاوتی

من از آنچه می نویسی بیزارم ولی جانم را می دهم تا تو بتوانی به نوشتن ادامه دهی

سلاااااااااام

صدا میااااااااااااااااااااد

امروز بعد ۲۶۲ روز  یه پست گذاشتم... فقط برا اینکه بدونید زنده ام...

+ تاریخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 13:3 نویسنده ببر خفته |

 

یکی به این شیره بگه بره کنار

آخه با من چیکار داری تو؟؟؟!!!

من با این کارا بیدار نمی شم ... برو می خوام بخوابم ... برو لوس بازی در بیار

ای بابااااااا ... حسابتو می رسماااااا

خیلیا می خواستن با این کارا منو بیدار کنن (پسر عموم پلنگ بیدار یه نمونش) ... ولی من بیدار نشدم

شاید هنوز وقت بیدار شدن نرسیده ... تو هم برو به کارت برس

نمی دونم ... شایدم وقتش اومده و رد شده

در هر صورت من که فعلا خوابم میاد

تو برو ... نترس می تونم جلو کفتارا از خودم دفاع کنم اونقدرا هم بی عرضه نشدم ... تنهایی یه گله کفتارو حریفم

ولی برا شکار آماده نیستم...

می دونم ... می دونم رفقا منتظر منن ... تو برو سلام منم بهشون برسون ... بگو ببری بعدا خوشو به ما می رسونه ... بگو نگران نباشن...

واااااای ... برو دیگه ... اره بابا ... می دونم مقصد کجاس ... هنوز یادم نرفته ... با تمام وجود حسش می کنم... مسیر رو هم بلدم تا حدودی ...

 

گریه نکن عزیزم ... فقط برو تا دیر نشده برس به بقیه

 

+ تاریخ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 4:0 نویسنده ببر خفته |

مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت در بين کار گفت و گوي جالبي بين آنها در گرفت.
آنها در مورد مطالب مختلفي صحبت کردندوقتي به موضوع خدا رسيد
آرايشگر گفت: من باور نمي کنم که خدا وجود دارد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي کني؟
آرايشگر جواب داد: کافيست به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا ميشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجي وجود داشت؟
نمي توانم خداي مهرباني را تصور کنم که اجازه دهد اين همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فکر کرد اما جوابي نداد چون نمي خواست جر و بحث کند.
آرايشگر کارش را تمام کرد و مشتري از مغازه بيرون رفت به محض اينکه از مغازه بيرون آمد مردي را ديد با موهاي بلند و کثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نکرده ظاهرش کثيف و به هم ريخته بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:ميدوني چيه! به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟ من اينجا هستم. من آرايشگرم.همين الان موهاي تو را کوتاه کردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه آرايشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هيچکس مثل مردي که بيرون است با موهاي بلند و کثيفو ريش اصلاح نکرده پيدا نمي شد.
آرايشگر گفت: نه بابا! آرايشگرها وجود دارند موضوع اين است که مردم به ما مراجعه نميکنند.
مشتري تاکيد کرد: دقيقا نکته همين است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نميکنند و دنبالش نمي گردند.
براي همين است که اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد...


پ.ن. : دارم واسه کنکور ارشد می خونم.

واسه همینه که دیر به دیر آپ می کنم.

واسم دعا کنید...

 

+ تاریخ پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 0:37 نویسنده ببر خفته |

 دل سيرى نداشتم تا بخندم هميشه اما يك دل سير گريه كردم
 دوستم قاطى مرغ ها كه شد آنفولانزا گرفت
 پاهايم را كه بستند كم كم بال در آوردم
در اتاق دنبال چيزى مى گشتم در آينه خودم را پيدا كردم
 اينجا آدمخوارها زخم معده مى گيرند
 هواپيما براى ماشين كوچكتر از آن است كه نيست
 وقتى او بيايد هفته ها شش روز مى شود
 سياه پوست ها سايه ندارند


پ.ن. : هر کی گفت این جملات چه ربطی به هم دارن؟؟!!!

+ تاریخ چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 0:43 نویسنده ببر خفته |

کتاب "جامعه شناسی 22 خرداد"، یکی از پرفروشترین کتابهای سال 89 و اثر برجسته ای در علوم سیاسی به حساب می آید. این کتاب نوشته پرویز امینی، نویسنده و پژوهشگر سیاسی و دانشجوی دکترای علوم سیاسی است. پس از 1 سال از انتخابات پرماجرای دهمین دوره ریاست جمهوری، و تنها چند ماه پس از پایان ظاهری فتنه، کتاب جامع و کاملی تحت عنوان "جامعه شناسی 22 خرداد" به قلم پرویز امینی به نگارش درآمده که دارای رکورد فروش در 6 ماهه اول سال 89 بوده و اين مقام را در نيمه دوم سال نيز حفظ كرد. شمارگان این کتاب تاکنون از مرز 35000 نسخه گذشته و در حال حاضر در نوبت چاپ هفتم است. از مشخصات اصلی کتاب می توان به صریح القلم بودن، تحلیل عمیق جامعه شناختی، توصیف قوی، حاوی اسناد متقن، متدولوژی بومی، به روز بودن و نزدیکی زمانی به موضوع، جنبه پژوهشی و علمی قوی، نوآوری، ادبیات و سبک نوشتاری منحصر بفرد، جنبه نظریه پردازانه و ... اشاره کرد. به جهت داشتن چنین ویژگیهای ارزشمندی، این اثر تحلیلی ترین کتاب درباره انتخابات از نظر پژوهشگران و نخبگان سیاسی معرفی شده است
حال اگر تمايل داريد از عمق حوادث پيچيده و رويدادهاي انتخابات سال 88 از نگاه علمي دقيق و مستند مطلع شويد، این کتاب را حتماً مطالعه کنید و آن را به سایر دوستانتان نيز
توصیه نمایید

يك روز فرصت گذاشتن از طرف هر نخبه ايراني براي مطالعه چنين كتاب ارزشمندي، مي تواند تمام آنچه را كه به عنوان بصيرت ناميده ميشود، تحصيل كند و جامعه و كشوري را از گزند نقشه ها و طراحي هاي دشمن نجات دهد.

هرگونه سوال در خصوص تهيه اين كتاب را با مدیریت توزیع و فروش در ميان بگذاريد.
09123869183
 
پایگاه اطلاع رسانی کتاب جامعه شناسی 22 خرداد


+ تاریخ سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت 14:18 نویسنده ببر خفته |

پسرک جلوی خانومی را میگیرد و با التماس میگوید
خانم! تو رو خدا یه شاخه گل بخرید
زن در حالی که گل را از دستش میگرفت
نگاه پسرك را روي كفش هايش حس كرد
چه كفش هاي قشنگي داريد
.........زن لبخندي زد و گفت:
برادرم برايم خريده است.
دوست داشتي جاي من بودي؟؟
پسرك بي هيچ درنگي محكم گفت : نه !
ولي دوست داشتم جاي برادرت بودم
تا من هم براي خواهرم كفش مي خريدم.
*چقدر خود را در برابر عظمت نگاه پسرك كوچك و خوار ديد
+ تاریخ پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 21:0 نویسنده ببر خفته |

روزی از دانشمند ی  ریاضیدان نظرش را در باره انسانیت پرسیدند ، در جواب گفت :

اگر زن یا مرد دارای اخلاق باشند :     نمره یک می دهیم  1

اگر دارای زیبائی هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک می گذاریم : 10 

اگر پول هم داشته باشند 2 تا صفرجلوی عددیک می گذاریم :   100    

اگردارای اصل ونسب هم  باشند 3 تا صفرجلوی عدد یک  می گذاریم  :  1000

ولی اگر زمانی عدد  1 رفت  ( اخلاق )؛  چیزی به جز صفر باقی نمی ماند ،  000

و صفر هم به تنهائی هیچ است . و آن انسان هیچ ارزشی ندارد .

+ تاریخ جمعه پنجم فروردین 1390ساعت 1:23 نویسنده ببر خفته |

اینم یه عکس از خودم واسه اونایی که می خواند ببینن من چه شکلیمممممممممممم...!!!


ادامه مطلب
+ تاریخ چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 23:44 نویسنده ببر خفته |

عکس نامردیه دوتا پسر به یه دختر

اگه دلش رو نداريد نبينيد
 
 
(عجب دنیایی شده)
 

 


ادامه مطلب
+ تاریخ جمعه بیست و چهارم دی 1389ساعت 16:9 نویسنده ببر خفته |

امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:

 

ای مالک!

اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،

فردا به آن چشم نگاهش مکن

 

شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

+ تاریخ سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 23:59 نویسنده ببر خفته |